فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
83
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
افراد كاروان از آن مكان براى مطالعه در آنچه ديده بود وقت كافى داشت ، از اسب پياده شد و با خنجر خويش سه چهار صدف را بطور كامل و در اندازههاى كوچك و بزرگ ، از سنگ جدا كرد و بر وى مسلم شد كه از همان نوع صدف دريائى است كه در اسپانيا ديده مىشود و زائران سن ژاك ، هنگام بازگشت از سفر زيارتى به كلاههاى خود مىدوزند . بعدها اين خوانسالار به ما گفت كه صدفها چنان با سنگها و خاكهاى كوه آميخته بودند كه گفتى يك جسم واحدند چنان كه بر اثر بريدن و جدا كردن آنها خنجرش شكافته و خم شده بود . چهار روز بعد خوانسالار صدفها را به سفير نشان داد و تأكيد كرد كه در همان قطعه سنگ كه صدفها را از آن بيرون آورده بود مرواريد - هاى درشتى نيز ديده است . نهايت آنكه چنان در سنگ جا گرفته بودند كه جدا كردن آنها غيرممكن بود . وجود اين صدفها در چنين فاصلهاى از دريا چنان عجيب است كه اگر هماكنون اين اشياء همچنان آميخته با سنگ و خاك شيشه - و با همان شكل و صورت كه پدر و خيمنث آنها را يافته بود - در اطاق دفتر سفير مضبوط نبود ، به دشوارى مىتوانستيم اين مدعا را باور كنيم . اگر در نظر آوريم كه بين دريا و محل پيدايش اين صدفها - يعنى بلندترين قلهء كوه - حداقل هفت فرسنگ فاصله است و در اين فاصله نيز پرتگاههاى عظيم وجود دارد ، بايد اذعان كنيم كه طبيعت شكوهمند و عظيم در سينهء خود بينهايت اسرار غير مكشوف دارد . و اين چيزى است كه سخن سفير را پيش از حركت از قبرستان مدلل مىكند . خوشبختانه ، پيش از تاريك شد هوا ، از اين كوه و گذرگاههاى ناهموارش گذشتيم . فرود آمدن از كوه دشوار نبود زيرا شيبى ملايم و هموار داشت . رفتهرفته كوه از ما دور شد و به دشتى رسيديم كه بيش از دو فرسنگ پهنا داشت و ما را به كاروانسرائى نيمهخراب هدايت كرد . اين كاروانسرا چنان ويران بود كه سفير بعد از آن كه احساس كرد نمىتواند جاى راحتى در آن بيابد بقاياى شب را در تخت روان خويش گذرانيد . چون با وجود روزهاى گرم شبها رفتهرفته